العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
114
شرح كشف المراد ( فارسى )
حصولى است ولى علم ما به ذات خودمان به علم حضورى است و نيز علم ما به صور ذهنيهء ما هم به علم حضورى است يعنى نفس آن صورت در ذهن ما حاضر است نه اينكه صورتى از آن صورت ذهنيه معلوم ما باشد و گرنه تسلسل است با اينكه اين صورت ذهنيه براى ما مستقلا و بدون سبب حاصل نشده بلكه موجودى را تعقل كردهايم و صورتى از آن در ذهن ما حاصل شده حال اگر با اينهمه وسائط اين علم به اشياء براى ما حاصل شده پس براى ذات حق كه نيازى به اين صور ندارد بلكه ذات اشياء بوجودها الخارجى نزد او حضور دارند بطريق اولى علم به اشياء دارد آن هم به علم حضورى نه حصولى . سپس مىفرمايد : از آنجا كه ذات حق علت همهء موجودات است و آن ذات عالم به ذات خويش است با همهء لوازم علم به علت هم مستلزم علم به معلول است پس ذات حق علت ذات اشياء و علم به ذات علت علم به اشياء است و همانطورى كه ذات با علم به ذات حقيقتا متحد و بالاعتبار المذكور در جواب اشكال اول متغايرند و گرنه اتحاد عالم و معلوم است همچنين اشياء با علم خداوند به آنها متحدند يعنى وجود خارجى اشياء همان علم خدا به اشياء است و جهان محضر خداست نه اينكه واسطه و صورى در ميان باشد ( فافهم و اغتنم ) . در خاتمه خواجه فرمود : لان نسبة الحصول اليه اشد من نسبة الصور المعقولة لنا فاضل قوشچى در شرحش از قول بعض المحققين چنين معنا كرده : انّ حصول الاشياء له حصول للفاعل و ذلك بالوجوب و حصول الصور المعقولة لنا حصول للقابل و ذلك بالامكان و الوجوب اشد من الامكان . نكته ديگر : مرحوم آيت اللّه شعرانى در شرح تجريد ص 397 به اين جواب اعتراضى دارند و آن اينكه : هر چند اين بيان بسيار دقيق و محققانه است و بزرگان حكما پسنديدهاند امّا براى توجيه علم پروردگار كافى نيست چون